دانشجوی دکتری، گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه ایلام، ایلام ایران.
10.22111/csjfl.2026.55202.1009
چکیده
انگارۀ کرامت انسان در اندیشۀ اسلامی، زیربنای نظامات هنجاری شریعت است. با این حال، در فرایند استنباط فقهی، گاه این مبنا در مواجهه با نصوص جزئی تضعیف میشود. نمونۀ عینی این گسست را میتوان در فقه حضانت و معیار سن هفتسالگی مشاهده کرد؛ آنجا که سن بهعنوان موضوعیت و علت تامۀ انتقال قهری حضانت تلقی شده و کودک از یک سوژۀ دارای کرامت به ابژۀ تحت ولایت فروکاسته میشود. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تطبیقی در مذاهب خمسه (امامیه، حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی) در پی پاسخ به این پرسش است که چگونه میتوان با تکیه بر مبانی کلامی کرامت و نظریۀ ادراکات اعتباری علامه طباطبایی، موضوعیت سن را به اماریت ظنی تبدیل نمود. یافتهها نشان میدهد که براساس نظریۀ اعتباریات، احکام فقهی از جمله قواعد حضانت، اعتباراتی برای صیانت از حقایق تکوینی (یعنی کرامت کودک) هستند و در فرض تعارض، حقیقت بر اعتبار مقدم است. تحلیل دلالی روایات باب حضانت نیز مؤید آن است که سن هفتسالگی یک امارۀ غالبی بر استغنای نسبی کودک است، نه علت تامۀ تعبدی. بررسی تطبیقی مذاهب خمسه نیز نشاندهندۀ ظرفیت درونفقهی برای پذیرش مصلحت عالیه بهعنوان معیار بنیادین است. در نهایت، الگوی «حضانت کرامتبنیاد» در قالب یک فرایند سهلایه (شامل لایۀ فقهی، روانشناختی و قضایی) ارائه شده و پیشنهاد اصلاح مادۀ ۱۱۶۹ قانون مدنی ایران با افزودن تبصرهای عملیاتی مطرح گردیده است.